رفتن به محتوای اصلی
جمعه، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶
آخرین اخبار اقتصادی ایران و جهان

تأکید محسن هاشمی و عطریان‌فر بر ضرورت عبور از دوگانه جنگ و مذاکره برای تأمین منافع ملی

محسن هاشمی: باید از دوگانه‌سازی جنگ و مذاکره، پرهیز و به سوی اهداف واقعی حرکت کنیم | عطریانفر: نااطمینانی طولانی‌مدت، فشارهای بیشتری بر زندگی مردم وارد می‌کند

محسن هاشمی: باید از دوگانه‌سازی جنگ و مذاکره، پرهیز و به سوی اهداف واقعی حرکت کنیم | عطریانفر: نااطمینانی طولانی‌مدت، فشارهای بیشتری بر زندگی مردم وارد می‌کند

محسن هاشمی، رئیس شورای مرکزی و محمد عطریان‌فر، معاون سیاسی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران با استقبال از فرمان رهبری برای پایان دادن به جنگ و شرایط نه جنگ، نه صلح اعلام کردند که باید برای حصول منافع ملی، از دوگانه‌سازی جنگ و مذاکره، پرهیز و به سوی اهداف واقعی حرکت کنیم.

روزنامه سازندگی، رهبر انقلاب روز گذشته در دیدار با سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، بر پیگیری شروط ایران برای پایان جنگ و عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تأکید کردند؛ موضعی که بار دیگر ضرورت تعیین‌تکلیف یکی از مهم‌ترین مسائل امروز کشور را به مرکز توجه آورده است. اکنون پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان از این وضعیت تعلیقی خارج شد؛ وضعیتی که نه امنیت و آرامش پایدار به همراه دارد و نه امکان بازگشت به زندگی عادی و برنامه‌ریزی برای آینده را فراهم می‌کند.

جنگ، حتی در غیاب درگیری مستقیم و گسترده، می‌تواند در شکل‌های دیگری ادامه یابد؛ در نااطمینانی اقتصادی، در توقف تصمیم‌های مهم، در فرار سرمایه و در نگرانی روزمره مردمی که نمی‌دانند، فردای کشور چه وضعیتی خواهد داشت. شرایط «نه جنگ، نه صلح» به‌تدریج همه عرصه‌های تصمیم‌گیری را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؛ دولت و فعالان اقتصادی را در انتظار نگه می‌دارد، افق برنامه‌ریزی را کوتاه می‌کند و هزینه هر تصمیم را افزایش می‌دهد.

از آن‌سو قفل شدن اقتصاد، نارضایتی مردم را به‌وجود می‌آورد و در چنین شرایطی، تعلیق خود به عاملی برای فرسایش ظرفیت‌های کشور تبدیل می‌شود. در کنار این وضعیت، محاصره دریایی و محدودیت‌های حمل‌ونقل و مبادلات در مسیرهای هوایی و زمینی، فشارهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید می‌کند. هنوز داغ دی‌ ماه که دشمنان دستی آشکار در به‌هم ریختن شرایط کشور داشتند، تازه است و گویا این ‌بار نیز چشم به چنین شورش‌ها و حوادثی دوخته‌اند.

از آن‌سو دشواری واردات و صادرات، افزایش هزینه جابه‌جایی کالا، اختلال در تأمین مواد اولیه و محدود شدن ارتباطات تجاری مستقیماً بر تولید، اشتغال و معیشت مردم اثر می‌گذارد. ادامه این شرایط، تنها به‌معنای تحمل فشارهای امروز نیست؛ بلکه می‌تواند فرصت‌های اقتصادی فردا را نیز از بین ببرد و توان کشور برای بازسازی و توسعه را محدود کند.

از این منظر، پایان جنگ و عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باید به هدفی روشن و قابل سنجش در سیاست خارجی و تصمیم‌گیری ملی تبدیل شود. محسن هاشمی، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران و محمد عطریان‌فر، معاون سیاسی دبیرکل حزب در گفت‌وگو با سازندگی معتقدند که باید به دولت و حکومت کمک کرد که هرچه سریع‌تر از این وضعیت بیرون بیائیم تا پایان جنگ رقم بخورد.

به گفته آنها تأکید بر حقوق و منافع ایران زمانی به نتیجه‌ای پایدار می‌رسد که مسیر تحقق آن نیز مشخص باشد و به‌جای اهداف شعارگونه به سوی اهداف واقعی قدم برداریم و بر آنها متمرکز شویم تا کشور بتواند از چرخه تهدید، محاصره و نااطمینانی خارج شود. دیپلماسی در این میان نه نشانه عقب‌نشینی بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی، کاهش هزینه‌ها و گشودن راه بازگشت به ثبات است. مسئله فقط پایان دادن به جنگ نیست؛ پایان دادن به تعلیقی است که تصمیم‌گیری را به بن‌بست کشانده و آینده کشور را در انتظار نگه داشته است.

ضرورت بازتعریف اهداف راهبردی ایران در تقابل با آمریکا و اسرائیل

هاشمی با اشاره به هزینه‌های جنگ تحمیلی و اهمیت بهره‌گیری از این تجربه می‌گوید: «اگر اهداف راهبردی دفاع در مقابل آمریکا و اسرائیل را به‌دقت مشخص کنیم، می‌توانیم به این هدف، دست پیدا کنیم. ما تجربه پایان ۸ سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس را پشت‌ سر گذاشته‌ایم که تجربه‌ای بسیار گران‌قیمت و پرهزینه برای کشور بود. اگر از این تجربه استفاده نکنیم ممکن است دوباره دچار بحران شویم. بنابراین یکی از راه‌ها این است که به جنگ ۸ ساله بازگردیم، از آن عبرت بگیریم و بررسی کنیم که در مواجهه با جنگ کنونی چه باید کرد. در واقع باید ببینیم اهداف راهبردی ایران در دفاع ۸ ‌ساله چه بود، این اهداف چه تغییراتی کرد و در نهایت، چه عواملی به پایان جنگ و خروج کشور از آن شرایط منجر شد».

او با مرور تغییر اهداف ایران در جریان جنگ ۸ ‌ساله ادامه می‌دهد: «پس از آزادی خرمشهر، ایران ابتدا یک هدف راهبردی مشخص داشت و آن بیرون راندن عراق از تمامی مناطق اشغالی بود. اما این هدف به‌تدریج تغییر کرد و مفاهیمی مانند آزادی قدس از طریق کربلا، رفع فتنه از عالم و به تعبیری، سقوط نظام بعثی عراق و مجازات صدام به‌عنوان متجاوز مطرح شد. منابع و امکانات کشور نیز برای تحقق این اهداف بسیج شدند و در ادامه، شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» شکل گرفت. با وجود آنکه در برخی عملیات‌ها موفقیت‌هایی حاصل شد، اختلافات تاکتیکی میان سپاه و ارتش نیز در آن مقطع پدید آمد. در همین شرایط، امام خمینی(ره)، به گمانم در اواخر سال ۱۳۶۲، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را به‌عنوان فرمانده جنگ منصوب کردند. آقای هاشمی‌رفسنجانی، راهبرد جدیدی را مطرح کرد و گفت که راهبرد ما «جنگ، جنگ تا یک پیروزی بزرگ» است؛ پیروزی‌ای که بتوانیم با اتکا به آن و امکاناتی که در اختیار داریم به سمت تحقق اهداف راهبردی خود، یعنی بیرون راندن عراق از تمامی مناطق اشغالی، حرکت کنیم».

هاشمی، توضیح داد که چگونه تغییر اهداف و دستاوردهای میدانی، در کنار تحولات دیگر، زمینه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را فراهم کرد و افزود: «با این ‌حال در عمل نتوانستیم به آن پیروزی بزرگی دست پیدا کنیم که امکان تحقق تمامی اهداف مورد نظر را فراهم کند. عملیات‌هایی مانند خیبر و کربلای پنج تا حدودی به تحقق برخی از اهداف منجر شدند. همین پیروزی‌ها و دستاوردهایی که در مناطقی مانند مجنون، هور و شلمچه به دست آمد و امکان انجام اقدامات مؤثری را برای ایران فراهم کرد، در کنار سایر تحولات جنگ، زمینه تصویب قطعنامه ۵۹۸ در شورای امنیت سازمان ملل متحد را فراهم آورد. این قطعنامه نخستین قطعنامه‌ای بود که از نظر ما متوازن و قابل اتکا برای پایان دادن به جنگ به‌شمار می‌رفت. اما با وجود تصویب این قطعنامه همچنان عده‌ای به دنبال پیروزی قطعی در جنگ و رفع فتنه از عالم بودند و با پذیرش قطعنامه همراهی نمی‌کردند. یکی از عواملی که باعث شد به‌تدریج بخشی از پیروزی‌ها و دستاوردهای به‌دست ‌آمده را از دست بدهیم نیز همین وضعیت بود. در نهایت، با توجه به شرایط پیش‌آمده، به سمت پذیرش قطعنامه حرکت کردیم و امام خمینی نیز وارد میدان شدند تا کشور از آن وضعیت دشوار خارج شود».

او در ادامه با اشاره به شرایط کنونی و روند تحولات پس از جنگ اخیر بر ضرورت بازتعریف اهداف راهبردی کشور تأکید کرد و گفت: «در شرایط فعلی نیز باید به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم که هدف راهبردی واقعی ما در تقابل با اسرائیل و آمریکا چیست. اگر فرض بگیریم که رهبر شهید، هدف اصلی را نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه اعلام کرده بودند باید تحولات بعدی را نیز در همین چارچوب بررسی کنیم. پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه و ترور ایشان در ۹ اسفند ۱۴۰۴ شورای موقت رهبری تشکیل شد. در آن مقطع آقای دکتر علی لاریجانی، طرحی را مطرح و اهداف راهبردی را مشخص کردند. آن طرح می‌توانست این امکان را فراهم کند که از وضعیت موجود خارج شویم. با این ‌حال پس از شهادت لاریجانی، سه هدف راهبردی دیگر مورد توجه قرار گرفت: جمع شدن پایگاه‌های آمریکایی از منطقه، پرداخت غرامت و مجازات قاتلان رهبر شهید. این موارد به‌عنوان اهداف راهبردی مطرح شدند اما تحقق پیدا نکردند و در نتیجه، حملات دشمن و دفاع ایران ادامه یافت».

رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران با اشاره به روند شکل‌گیری تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و اختلاف‌نظرها درباره دلایل ناکام ماندن آن، ضرورت طراحی راهبردی تازه را برجسته کرد: «پس از آن ‌هم آقای قالیباف وارد روند مذاکره شدند و در نهایت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد رسیدیم. در توافق اسلام‌آباد، باز شدن تنگه هرمز در برابر تعلیق غنی‌سازی پیش‌بینی شده بود. این توافق دستاورد بسیار بزرگی برای کشور به شمار می‌رفت. با این‌ حال در جریان تشییع رهبر شهید اتفاقاتی رخ داد که درباره آنها دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است. برخی معتقدند که با حمله به کشتی‌ها، روند توافق مختل شد؛ در مقابل، عده‌ای بر این باورند که اساساً آمریکا از ابتدا قصد اجرای آن تفاهم‌نامه را نداشت و همین مسئله موجب شد، توافق به هم بخورد. در هر صورت اکنون در شرایطی قرار گرفته‌ایم که متأسفانه نمی‌توانیم از وضعیت نه جنگ و نه صلح خارج شویم. از این‌رو باید تدبیر جدیدی اندیشیده و راهبرد تازه‌ای طراحی کنیم».

هاشمی با اشاره به ناکامی تلاش‌ها برای احیای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و به نتیجه نرسیدن مذاکرات بعدی نسبت به احتمال وقوع جنگی دیگر در ماه‌های آینده هشدار می‌دهد: «به‌نظر می‌رسد پس از گذشت حدود چهار ماه، مقامات کشور همگی آمادگی داشتند به توافق اسلام‌آباد بازگردند؛ البته به این شرط که کشتی‌ها در آب‌های عمان هدف قرار نگیرند. اما این ‌بار ترامپ حاضر نشد این مسیر را بپذیرد و از همان توافق‌نامه عدول کرد. در نتیجه این روند به سرانجام نرسید. با این‌ حال در جریان سفر رئیس‌جمهور به آمریکا، آمادگی ایران برای بحث درباره رقیق‌سازی اورانیوم ۶۰ درصد در داخل کشور اعلام شد. اما به نظر رسید که این مواضع به‌تدریج مبهم شد و در نهایت به توافق جدی و سریعی که قرار بود در نیویورک به آن برسیم، دست پیدا نکردیم. بنابراین بار دیگر در شرایطی قرار گرفته‌ایم که خطر وقوع جنگ سوم در ماه‌های آینده وجود دارد. اگر این وضعیت را مبنا قرار دهیم باید به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که اهداف راهبردی و کلیدی ایران و خط قرمزهای واقعی کشور در این تقابل چیست؛ نه اهداف شعاری، اهدافی که واقعاً امکان تحقق و پیگیری آنها وجود دارد».

وی در تشریح مسیر پیشنهادی خود، تعیین اهداف و خطوط قرمز واقعی کشور را پیش‌شرط ورود به مذاکرات جدی دانست و تصریح کرد: «اگر تشکیلات ریاست‌جمهوری، آقای پزشکیان و همکاران ایشان این اهداف را مشخص کنند و آنها را برای بررسی و تصویب به رهبری ارائه دهند، می‌توان وارد یک مذاکره جدی شد. در چنین شرایطی، می‌توان برای دستیابی به اهداف کلیدی و واقعی کشور تلاش کرد؛ اهدافی که صرفاً در حد شعار باقی نمانند. برای مثال، اگر نابودی اسرائیل، اخراج آمریکا از منطقه، پرداخت غرامت، مجازات قاتلان، حفظ ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد و حفظ چرخه صنعتی سوخت را در نظر بگیریم باید مشخص شود که آیا این موارد همچنان جزو اهداف راهبردی کشور هستند یا خیر. اگر این اهداف از دستورکار خارج شده‌اند باید این مسئله به‌صراحت روشن شود. اما اگر همچنان جزو اهداف راهبردی ایران به‌شمار می‌روند، لازم است درباره چگونگی تحقق آنها مذاکره شود و تصمیم‌گیری بر مبنای شرایط موجود صورت گیرد. بنابراین به نظر می‌رسد، نخستین گام تعیین دقیق اهداف راهبردی و کلیدی و خط قرمزهای واقعی ایران است تا مذاکرات نیز بر همین اساس پیش برود».

او ادامه می‌دهد: «البته ممکن است عده‌ای بگویند که اهداف واقعی ایران در همان پیشنهاد هفت‌بندی مشخص شده و این پیشنهاد به آمریکا ارائه شده است اما آمریکا هنوز آن را نپذیرفته یا حاضر نیست در آن مسیر حرکت کند. در چنین شرایطی نیز باید از طریق حضور در میز مذاکره یا تبادل نظر با میانجی‌گری طرف‌های دیگر، زمینه دستیابی به توافق را فراهم کرد. به این ‌ترتیب می‌توان درباره اهداف راهبردی مورد نظر ایران با اعمال تعدیلاتی که طرف مقابل نیز با آنها موافقت کند به نتیجه رسید و کشور را از شرایط فعلی خارج کرد».

هاشمی در جمع‌بندی دیدگاه خود می‌گوید: «نکته کلیدی این است که باید اهداف راهبردی و کلیدی ایران را به‌روشنی مشخص کنیم و به‌جای تکیه بر شعارهایی که امکان تحقق آنها وجود ندارد بر اهداف واقعی و قابل پیگیری متمرکز شویم».

جنگ و مذاکره؛ دو ابزار برای تأمین منافع ملی

عطریان‌فر نیز بر ضرورت عبور از دوگانه‌سازی میان جنگ و مذاکره برای خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تأکید می‌کند. او معتقد است: «پایان دادن به دوگانه‌سازی جنگ و مذاکره باید به نقطه عطفی در سیاست خارجی ایران تبدیل شود که از سطح گفتار فراتر رود و به راهبردی منسجم، تصمیم‌گیری هماهنگ و نتایج ملموس برای کشور و مردم بینجامد».

عطریان‌فر با اشاره به شکل‌گیری تقابل سیاسی میان طرفداران جنگ و موافقان مذاکره این دوگانه را نیازمند بازنگری می‌داند و می‌گوید: «از جمله مسائل مهم در سیاست خارجی ایران، متأسفانه شکل‌گیری دوگانه‌ای سیاسی میان طرفداران جنگ و موافقان مذاکره بوده است؛ دوگانه‌ای که گاه چنان صورت‌بندی شده که گویی انتخاب مذاکره به‌معنای عقب‌نشینی و پذیرش ضعف است و تأکید بر مقاومت نیز مستلزم فاصله گرفتن از دیپلماسی و استمرار تقابل است. حال آنکه چنین برداشتی، هم از منظر منطق سیاست خارجی و هم از نظر تأمین منافع ملی، نیازمند بازنگری جدی است».

عضو شورای مرکز حزب کارگزاران سازندگی ایران با تأکید بر اینکه هدف نهایی سیاست خارجی باید تأمین منافع ملی باشد، جنگ و مذاکره را دو ابزار متفاوت برای مواجهه با تهدیدها و اختلافات بین‌المللی می‌داند و تصریح می‌کند: «واقعیت آن است که جنگ و مذاکره، در اصل، دو ابزار متفاوت برای مواجهه با تهدیدها و اختلافات بین‌المللی‌اند. هیچ‌یک به‌خودی‌خود هدف نهایی سیاست خارجی نیست. هدف اصلی باید حفظ امنیت، استقلال، تمامیت ارضی، منافع اقتصادی و جایگاه منطقه‌ای کشور باشد. بنابراین ارزش هر ابزار را باید با میزان کارآمدی آن در تحقق این اهداف سنجید نه با بار سیاسی و تبلیغاتی‌ای که پیرامون آن شکل گرفته است. از این منظر تأکید اخیر رهبری بر ضرورت پایان دادن به دوگانه «نه جنگ، نه مذاکره» به معنای عبور از این صورت‌بندی محدودکننده است. لذا می‌توان آن را زمینه‌ای برای بازتعریف رابطه میان مقاومت و دیپلماسی دانست».

او اختلاف‌نظر درباره چگونگی مواجهه با قدرت‌های خارجی را امری طبیعی می‌داند اما تأکید می‌کند که «این اختلاف نباید به تقابل دائمی میان دو جبهه سیاسی تبدیل شود و امکان تصمیم‌گیری عقلانی را کاهش دهد».

عطریان‌فر در ادامه، مسئولیت طرفداران مذاکره و مخالفان آن را در قبال پیامدهای انتخاب‌هایشان مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گوید: «اگر معیار نهایی، منافع ملی باشد، مذاکره به‌طور پیش‌فرض نشانه تسلیم نیست همان‌طور که مقاومت ازجمله ارکان حفظ استقلال است. بدیهی است، طرفداران مذاکره باید درباره تضمین‌های اجرایی و راه‌های جلوگیری از نقض توافق موضع و پاسخ روشنی داشته باشند و در مقابل، مخالفان مذاکره نیز باید روشن کنند که استمرار تقابل چه دستاورد مشخصی دارد، چه هزینه‌هایی بر کشور تحمیل می‌کند و تا چه زمانی می‌توان این هزینه‌ها را تحمل کرد. چنین رویکردی می‌تواند، زمینه‌ساز مسئولیت‌پذیری بیشتر و کاهش منازعات فرسایشی درون ساختار سیاسی کشور شود». از نگاه او تداوم وضعیت بی‌ثبات و نامطمئن، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای دارد. عطریان‌فر در این‌ باره می‌گوید: «از سوی دیگر استمرار وضعیت بی‌ثبات و نامطمئن، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای دارد. نااطمینانی طولانی‌مدت، برنامه‌ریزی اقتصادی را دشوار و فشارهای بیشتری بر زندگی مردم وارد می‌کند. در مقابل البته هرگونه توافق باید از پشتوانه اجرایی برخوردار باشد، منافع متقابل را تأمین کند و امکان راستی‌آزمایی تعهدات طرفین را فراهم آورد».

معاون سیاسی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران در تشریح راه برون‌رفت از وضعیت کنونی بر تدوین راهبردی روشن تأکید می‌کند: «راه برون‌رفت از این وضعیت به‌خصوص پس از پیام راهگشای رهبری تدوین راهبردی روشن است که در آن اهداف ملی، خطوط قرمز، حوزه‌های قابل مذاکره و هزینه‌های هر گزینه به‌دقت مشخص شوند. حفظ توان دفاعی و بازدارندگی باید در خدمت جلوگیری از جنگ و تقویت موقعیت دیپلماتیک کشور قرار گیرد».

عطریان‌فر معتقد است: «در این میان، توسعه روابط با کشورهای همسایه و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای می‌تواند به کاهش سوءتفاهم‌های امنیتی، تسهیل گفت‌وگوها و جلوگیری از گسترش بحران کمک کند. کما اینکه دیروز مسئولان ارشد امنیتی و دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان به میزانی تهران، گفت‌وگوهای سازنده‌ای را دنبال کردند. گرچه این همکاری‌ها جایگزین حل اختلافات اصلی با قدرت‌های مؤثر در منازعه نخواهند شد».

او در پایان با تأکید بر ضرورت انتقال سیاست خارجی از رقابت بر سر شعارها به عرصه دستیابی به نتایج عملی، تصریح کرد: «درنهایت، پیرو دستور رهبری باید تأکید کرد؛ اهمیت عبور از دوگانه جنگ و مذاکره در آن است که سیاست خارجی را از عرصه رقابت بر سر شعارها به میدان حصول نتایج واقعی منتقل کنیم. معیار موفقیت میزان امنیتی است که برای کشور فراهم می‌شود، هزینه‌هایی است که از دوش جامعه برداشته می‌شود و دستاوردهایی است که در عمل قابلیت حفظ و استمرار دارند».

 

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپفیس‌بوک
این مطلب چقدر برات مفید بود؟با رأی خودت به بهتر شدن مطالب کمک کن
درباره نویسنده

الناز رنجبر، دانش‌آموخته روزنامه‌نگاری و فعال رسانه‌ای با بیش از ۵ سال سابقه در پوشش اخبار اجتماعی و فرهنگی است. او با تمرکز بر تهیه گزارش‌های تحلیلی و میدانی، تلاش می‌کند تا رویدادهای روز و دغدغه‌های جامعه را با نگاهی دقیق، مستند و بی‌طرفانه به مخاطبان ارائه دهد.

دیدگاه‌ها و ثبت نظربرای خواندن دیدگاه‌ها یا نوشتن نظر، اینجا کلیک کنید ۰ دیدگاه
نظر شما مهم است

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه شما پس از بررسی و تأیید منتشر می‌شود.

از انتشار اطلاعات شخصی در متن دیدگاه خودداری کنید.